ماجرای من و هلیا (2)
هلیا که معرف حضورتون هست دختر دایی عزیزم
الان من شش ماه و سه روزم و هلیا امروز پنج ماه و بیست و نه روزشه آخه ما با هم یکماه و چهار روز فاصله داریم من بزرگترم 
تازگیها که می دونید من از صبح ساعت ٨ پیش زندایی و هلیا هستم تا بعد از ظهر ساعت ٦
نمی دونید چه میکنیم !!!



چه خوشجل میخنده 

و اینم من و هلیا ....
نمی دونید وقتی شیطونی میکنم هلیا چطوری نگام میکنه با خودش میگه این دیگه کیه ؟!!
نمی زارم بخوابه همش در حال جیغ کشی هستم .. تازه همش میرم بغل مامانش هی خودمو لوس میکنم 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ماجرای من و هلیا (2)
